خرید بک لینک

بااینکه میدونستم مثل دو ماه قبل در دسترس نیست زنگ زدم

نمیدونم چرا زنگ زدم اصلا

ساعت

صبح شده بود

دیدم اس ام اومده خطش در دسترسه ..

خوشحال شدم حداقل اینکه فهمیده بود نصفه شبم دست از سرش برنمیدارم...

مطمئن بودم خودشه

چون به غیر خودش هیچ کس کله صبح گوشیشو روشن نمیکرد روزنه امید اومد سراغم...

یه نفر بهم یه حرفی زد

دیدم راست میگه

شایدم منم شدم مثل بقیه براش

گفتم تنها کاری که میتونم کنم وجلوی خودمو بگیرم شمارشو از روی گوشیم پاک کنم تا دستم نرسه به شمارش .

گوشیم زنگ خورد انتظار یکی دیگه را داشتم

یکی دیگه زنگ زد

گفتم من منتظر یه نفر دیگم در دسترس باشه جواب منو بده

یکیم منتظر منه تاجوابشو بدم جواب دادم بالاخره

بعدمدتها صحبت کردیم.

اینبار تلفن زنگ خورد جواب دادند

حس کردم خودشه معنی انتظار را چشیدم تو این چند ماه ...

گوشیو برداشتم تافهمیدم خودشه گفتم

سلام و کوفت...

برچسب: نویسنده: نیکا جعفری تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 23:15

صفحه بندی